تبليغاتX
jeyjey khanoom

jeyjey khanoom

يعني واقعا مردم چقدر وبلاگ منو دوست دارن به به آدم كيف مي كنه ببينيد واسه مطلب

قبليم چقد نظر دادن به به واقعا دست همتون درد نكنه ممنونم حالا اگه حوصله ندارين نمي

خواد برين نگاه كنين خودم مي گم كه زحمتتون نشه واسه مطلب ولنتاينم(يعني پست قبلي) ۸۷ تا

نظر داشتم جدي ميگم باور نمي كني برو نگاه كن ( جون من نريا )

اين آهنگم جديد گذاشتم يه كم پاش برقصم  اينجا كه شكلت رقصه رو نداره حالا چيكار كنم؟؟؟

\:d/\:d/\:d/\:d/\:d/\:d/\:d/ اينو شما فرض كنين كه شكلشه باشه؟؟  پس بز بريم

اها حالا همه با هم اينم از x معروف حالا برو بتركون

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت5:7توسط jey jey | |

~**~ Happy Valentine ~**~

این عکسی که میبينين من  واسه خودم گذاشتم آخه دیدم کسی تحويلم نمي گيره گفتم خودم خودمو تحویل بگيرم تا عقدی نشم (هیچم خنده نداره)

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت20:13توسط jey jey | |

سر کاریه آپ نکردم........

برو مطالب پایینو بخون بعد نظر بده بعدش

منم ميام وبلاگتو نگاه مي كنم ببینم چیا

نوشتی

اینجا نظر ندیا

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت14:40توسط jey jey | |

با سلام مي خوام يه خاطره واستون تعريف كنم كه فكر كنم براتون جالب باشه اگه حالشو داري بخونش....

يه روز تو خونه نشسته بودم كه احساس كردم بوي بدي مياد بعد از پرس وجو فهميدم بوي گوجه فرنگيه كه خراب شده اون موقه يه فكر به مغزم خطور كرد اونم اين بود كه اون گوجه ها رو با خودم به مدرسه ببرم

خلاصه اينكه نشستم يه نقشه اي درستو حسابي طراحي كردم فرداش با اون گوجه ها و دوتا ماسك به مدرسه رفتم (مي گين چرا دوتا ماسك؟ اگه همشو بخونيد مي فهميد ) زنگ اولو از كلاس جيم شدم دبير فيزيكمون كلاس بغلي كلاس داشت و داشت درس مي داد و منم از اونجاي كه ازش خوشم نمي اومد رفتمو يه هو در كلاسو باز كردم البته با ماسك رو صورتم

و هر چي گوجه بود پرت كردم طرفش اون تا به خودش اومد كه چي شده و از كجا خورده من در رفتم تو راهرو مدرسه رو يه نيمكت ماسكو انداختمو خودم نشستم روش و شروع كردم به كتاب خوندن البته بايد بگم من از قبل اون يكي ماسكو پيش در مدرسه انداخته بودم

نشسته بودم كه ديدم دبيرمون با بچه ها بدو بدو دارن ميان تا منو ديدن اومدن طرفم منم تا به دبيرمون نگاه كردم با تعجب بهش گفتم وااااااااااااااااااااي آقا چي شده ؟؟؟؟ اونم كه صورتش از گوجه و عصبانيت قرمز قرمز شده بود با عصبانيت بهم گفت تو يه دختررو با ماسك نديدي از اينجا رد بشه منم يه كم فكر كردم بعد گفتم نمي دونم ولي يه دختررو ديدم كه داشت مي دويد و رفت طرف در حياط اون تا اينو شنيد دويد رفت طرف در پنج مين نشده بود كه برگشت طرفم گفت نشناختيش ؟ منم گفتم شرمنده  اونم گفت بايد بياي بريم دنبالش بگرديم منم كه حواسم نبود از جام بلند شدم تا ايستادم ماسكه افتاد زمين دبيره هاج و واج منو نگاه مي كرد بعد دستشو بلند كرد يكي زد زيره گوشم تا زد يه هو از خواب پريدم يه ساعت وحشت زده به درو ديوار نگاه مي كردم همين جور كه تو داري اينجا رو نگاه مي كني

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت7:41توسط jey jey | |

سلام بچه ها مي خوام براتون فال بزارم فكر نكنيد من زياد فالكيما نه همين جوري واسه سرگرمي مي زارم ...

از بين اعداد 1 تا 9 يكي رو انتخاب كنيد و تو اين فرمول پايين بزارين به جاي x عدد مورد نظرو قرار بدين هر عددي كه در اومد البته بايد بگم اگه حساب كردنش براتون مشكله گوشيتونو در بيارين و از قسمت calculator مي تونيد حساب كنيد عدد به دست اومده فال شماست بريد و تو ادامه مطلب قسمت مربوط به اون شماره رو بخونيد ...


 ؟=x+525+25-x-440+x-110


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت7:37توسط jey jey | |

سلام بچه ها

بچه ها مي خوام با هم يعني به كمك همديگه روي  يه كيو كم كنيم و به کمک هم حالشو بگيريم يه جوري بزنيم تو ذوقش كه ديگه طرفه ما نياد مي دونيد اون كيه؟

اون غصه ست بيايد اونو يه جوري از خودمون دورش كنيم كه ديگه نياد طرفمون حتي اگه بشه برا يه مدت كوتاه بيايد اينقدر بخنديم كه غصه از حسودي اينكه ما اونو ول كرديم و شاديو چسبيديم بميره ديگه تو دل هيشكي غصه نباشه ديگه هيشكي شبا با چشماي خيس نخوابه بچه ها به نظرمن آدما شادي و غصه هاشونو خودشون انتخاب مي كنن و پس ما مختاريم هر كدومو كه بيشتر دوست داريم انتخاب كنيم وقتي ما به اين دنيا دلبستگي نداشته باشيم ديگه اگه خدا يه چيزیو ازمون بگيره غصه شو نمي خوريم بيايد هر موقه از خدا چيزي خواستيم و اون بهمون نداد به جاي اينكه غصه شو بخوريم بگيم خدايا اگه تو اينو ازم گرفتي حتما مي خواي يه چيزه بهتر بهم بدي پس من چه خوش شانسم...

مي دونيد من به اين جمله خيلي اعتقاد دارم آخه واسه خودم پيش اومده چند وقت پيش بود يه چيزو از خدا خواستم خيلي دوست داشتم خدا بهم بده ولي به مرادم نرسيدم اون موقه خيلي غصه خوردم ولي حالا خدا به جاي اون يه چيز بهتر بهم داده كه 100 برابر قبلي خوشحالم كرد

خدايا ازت متشكرم مي دونم بايد هميشه بخندم واسه اينكه خداي مثل تورو دارم خداي كه هيچ وقت منو فراموش نمي كنه هميشه منو يادشه خيلي وقتا شده كه من بيادش نبودم ولي ميخوام از اين به بعد عشقمون يه طرفه نباشه چون مي دونم كه خداي كه من دارم همه اي بنده هاشو عاشقونه دوست داره پس مي خوام منم عاشقونه دوستش داشته باشم...

بچه ها بيايد از اين به بعد هميشه بخنديم تا اوني كه عاشق ماست واسه بيشتر خنديدن ما هر كاري بكنه...

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت7:31توسط jey jey | |

سلام

به خاطر در خواست تعدادی از دوستان که اون وبلاگمو ندیدن یکی از مطالب اونجارو که خودم

خیلی دوست دارم واستون می زارم

 

خاطره...

يه روز تصميم گرفتم  با دوستم به مسافرت بريم تا حال و هوامون عوض بشه .

به يه  شهر كه رسيديم  از ماشين پياده شدیم ديدم دوستم هاج و واج داره به دورو برش نگاه ميكنه

يه هو نمي دونم چش شده بود همونجا  رو كاناپه نشست  همينجور گيج بود به گارسون سفارش

دادم كه براش كله پاچه بياره اونم آورد گذاشت جلوش تا اون ظرف ماكارانيو گذاشت جلو دوستم

ظرفو بر داشت پرت كرد طرف زنش و گفت: اين چه زهرماريه آوردي سوپ هم شد غذا؟؟؟

زنش هم كه خودش بخاطر اينكه ما اونو با خودمون نياورده بودیم دلخور بود با اين كار دوستم ناراحتتر شد

رفت تو آشپزخونه همینجور گیج بود قبل از اينكه به آشپز خونه

برسه يه ماشين زیرش گرفتوهمون لحظه جان به جان آفرين تسليم كرد. 

دوستم ديگه حالي براش نمونده بود كلي سر خاك مرحوم پدرش زار زد من رفتم كه دلداريش بدم

اون مي گفت من چه جوري درد بي مادريو تحمل كنم اون هنوز 7 سالشم نشده بود چرا خدا بايد

تنها بچمو ازم بگيره بهش گفتم اين همه غصه نخورمال دنيا ارزش نداره  تو داري خودتو از بين مي بري

ورشكست شدي اشكال نداره تو هنوزسالمي و جوون مي توني كار كني و زندگيتو از نو بسازي

ولي انگار كه نه انگار حرف حرف خودش بود مي گفت الا و بلا اين دختر رومي خوام من با

كسي ديگه ازدواج نمي كنم منم نمي تونستم كاري بكنم آخه پدر مادرش مي گفتن بايد با دختر

عموت ازدواج كني دوستمم كه اصلا دختر عموشو دوست نداشت مي گفت من دختر عمومو مي

خوام ولي چون پدرش با تنها داداشش قهر بود اجازه نمي داد

مونده بود كه چيكار كنه دختر عموشم كه با شوهرش اختلاف پيدا كرده بود مي خواست از خونه

بره ولي با پا در ميوني منو دوستم به خونو زندگيش بر گشت به همین خاطرما تصميم گرفتيم به

خونه برگرديم

در كل ماه عسل خوبي داشتيم به همين خاطر گفتم بيام براتون بنويسم تا شما هم تو شادي منو

همسرم شريك باشين انشالله واسه عروسي دعوتتون مي كنم فقط واسم دعا كنيد بهم جواب مثبت بده....

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت22:30توسط jey jey | |

چند روز قبل یکی ازم پرسید شما دخترا چرا ادلیستتون اینقدر زیاده من اون موقع نفهمیدم چی جوابشو بدم ولی خوب که فکر کردم دلیلشو فهمیدم....

تفاوت چت دخترا با پسرا وقتی وارد روم میشن....

دختره :

با یه آیدی وارد رووم میشه به محض ورود دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ صدا رو خاموش می کنه تا نشنوه این صدای حمله ای کسای بود که یه آی دی دختر دیدن و سریعا وارد عمل شدن

دختره هم از بین اون لشکر  یه چندتاشو سوا میکنه تا باهاشون بچته طبییه که روز اول هر چتی خووبه و باعث میشه طرفو اد کنی آخه قراره فرداش بازم بری باهاشون بچتی دختره ام همشونو اد میکنه یعنی اون چندتای که سوا کرده بوود فرداش میره و باز با اونا میچته میبینه دوتاشوون که نیومدن دوتا دیگه شونم که وفتی باهاشون بشتر آشنا میشه میبینه ازشون خوشش نمیاد و بای میده ولی همینجور اوندوتا پسر ولکن نیستنا.

اینجاه که باز میری روومو همون ماجرای قبلی خلاصه اینکه تو چند روز کلی ادلیست اضافه شده ...

حالا میرسیم به چت پسره توو رووم

میبینی با یه آی دی میره روومو میگرده واسه خودش از این رووم به اوون رووم توو این گشتو گذار یه جا میبینی دعوا شده یه جا فوهشه خلاصه اینکه خسته و کوفته جولو کامپیوتر نشسته یه دفه چشش می خوره به یه آی دی دختر مثل فنر از جا میپره  میره که بهش پی ام بده

سلام خانوم

...

سلام کردیمااا

.....

(کماکان خبری نیس از جواب....)

هی پی ام میده هی میگه تا اینکه...

سلام

 باز پسره رو برق میگیره و از جا میپره با خودش میگه ایول مخشو زدم و میشینن با هم حرف زدن یه یک ساعتی که گذشت نمی دونم پسره به دختره چی چی میگه بهش بر میخوره و دعوا میشه بزن بزن شروع میشه و بعدم که غلط کردم و اشتبا کردم پسره شروع میشه خلاصه اینکه آخرش همدیگرو اد می کنن اینجوریه که پسره حالا یه آی دی رو اد کرده در صورتی که دختره توو یک روز چهار نفرو اد میکنه اینجوریه که اد لیستشون زیاد میشه.....

( بچه ها این فقط یه شوخی بود نبینم به کسی بر بخوره ا بعد اون دنیا یقمو بگیرنا  

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت21:58توسط jey jey | |

سلام خوبین؟ بعد از وبلاگ قبلی که حذف شد این اولین مطلبیه که واسه وبلاگم می نویسم موضوع این وبلاگ همونه یعنی طنزه ولی اسمش عوض شده.

خوب امیدوارم بتونم تو این وبلاگ موفق بشم(الهی آمین) البته اگه شما  کمکم کنید حتما میشم  نه؟ اگه دیدین این وبلاگ دیر به دیر آپ میشه نرین دیگه بر نگردینا آخه میخوام تمام مطالبو خودم بنویسم و همشم طنز باشه واسه همین شاید یه خورده تنبلی کنمو دیر به دیر آپ کنم

 فعلا بای

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت13:11توسط jey jey | |